
پادشاه فصلها ،بهار
همه برگ ها مثل آدم خسته
همه بی خانمان و سرد و وارسته
همه افکار پوسیده
همه منتظر شادی
همه منتظر لبخند
همه آماده ی عید و همه آماده ی حرف اند
چشم ها از این و آن پرسان
او رفت از این میدان
شاپرک از روی گل ها جست
از کمند آرزو ها رست
تا گلی از سبزه زار عشق
یک صدا خواند و تماشا کرد
دست عشق و دست آسایش
بر دل خشکیده ی او دست
می کشید و لاله و ریحان همه
عاشق تر و شیدای او
ماند و صدای عشق را حس کرد
او همه بو و ندای گلشن و گلزار
بهار عاشقان یک دم سرود و از همه دنیا برفت
و سردی و خشکی و خرابی
آن همه نقش و نگار و سبزی و شادی
یک صدا آرام می رفت و
در این باغ هم نگاهش را نمی دید
پس چرا با ز هم همه سرد و غم انگیزند
ماه خوبی و همه آماده ی باران
پادشاه فصل ها ،بهار
ساعت ها خوابند
هوا سدی بود و او آبی
او سنگی بود و عمر او شیشه
از لذت عذوبت بود
چون جام شیر یلدا بود
از خستگی برفت خانه
چون خیز من ولی آرام
چون عاشقی عذاب داشت
چون یک تبر بود ریشه
من آینه چو این زیبا
قرمز و روشن چو گل عاشق
که غم دیده می شود هر گاه
من که می دیدم و سوختنت در آن
در این آتش قرمز و بی رحم بسوزد
پرش چون که من می خوابم
در این خاک و خاکستر خاموش
چو گل نوشکفته بسی زیبا
زندگی باشد و جان او عاشق
که من بیدار و ساعت ها خوابند
در این حوالی
پشت چراغ عاشقی اشعار
من هم عابرند
یک شهر عاشق پیشه ای
همچون چراغ لاله ای
راوی اجبار تو من
یک دم پر از یک
خاطرات زخمی
مثل یک بهت و انتظار
با این همه بغض و خیال
انتظار با تو ماندن در جهان
با تو هم در یک
ره پر پیچ و خم
شعر من و جان تو
من چون روانی و خراب
با جام می سر می کنم
با یک سرای عاشقی
عشق را محکم میکنم
چون که در این
خواب و خیال
با عشق تو پر می کشم
شیر و عسل را سر یکی
در این حوالی می کشد
چون که عذاب
با عذوبت در گرفت
در این همه ماء معین
ساز سرایم می زنم
ساز تو
ساز تو بر دل کند دیوانه ام
من سراپا مست این می خانه ام
از گذر بر یاد گار عشق من
زنده است این دل به یاد روح و تن
من کنار هستی ات عاشق شدم
با سکوت چشم تو صادق شدم
چون که دیواری طویل بر زندگی
مانده در دل اختیار بندگی
رفته از بی خانمانی کعبه چون
تا که از کفرم دهد بیش از فزون
رفته ام بر کوچه باغ بچگی
بازی و شور و صدای زندگی
با تمام حرف خود آدم شدم
چون که از انسانیت آرم شدم
ابر بغض عاشقی را خورده ام
کوله بار خستگی را برده ام
تو چه دانی که سکوت فصل زرد
عشق لیلی با دل مجنون چه کرد
چون حضور باطنم فرهاد بود
او که از جنس پی فریاد بود

او که از یک بیستون افتاده بود
او که از مرگ جهان آماده بود

ما که با این دل کجا پیموده ایم
ما کجا رفته ، کجا زنده ، کجا هم مرده ایم
شور با اشکی ز رستم در بدن
نوشداریی که سهراب کهن
ریخت خون بعد از او هم یک درون
مرده شد با بیکرانی ها فزون
عرفان و ادب
دانی که چقدر دیر به این نکته رسیدم
تا این غم عرفان و ادب را بشنیدم
![]()
از مبدا آن شور و شعف مقصد آن عرف
هرگوشه ای از لطف خدا را که بدیدم
![]()
چون عاشق این معرفت و نور و امیدم
او سلسله ی لطف و کرم من چو مریدم
![]()
این هستی زیبا همه خلق و نوید است
من تا که از این نعمت او دل ببریدم
![]()
ار هجر فقط ناله و فریاد بَسَم بود
تا این همه سختی و عذابی که خریدم
![]()
با این همه از هستی و این عالم خاموش
شری و بدی را که به جانم بکشیدم
![]()
از جهد خودم هیچ نگویم که فقط راز
ماند که همین چشمه کوثر بچشیدم
![]()
ما که فقط این سجده و این بندگی ماست
من با همه ی شعر خودم قلب خودم را بتپیدم
تا کی همه این حرف دلم راست نباشد
با این که دلم مشکی و این حرف سپید است
![]()
با مدح خدا قرب تعالی بتوانم
با این همه سجده فقط این باد وزیدم

دانلود shareit
نرم افزار محبوب انتقال فایل از لب تاب و کامپیوتر به گوشی و تبلت
بدون نیاز به کابل و با سرعت خیلی بالا .
1 برنامه اندروید apk
2 فایل نصبی برای لب تاب میباشد .