
اگر بیایی به سیم آخر این تار میزنم
تلنگری به این خواب ِ بی قرار میزنم
نوای این ساز چه حال غریبی دارد امروز
سال هاست با ریتم شمع ، به شب تار میزنم
گر چه عار است در ولایت ما مطربی !
چه ماهرانه ضرب ، به صد بار میزنم
دلم تنگ و بی قرا ر ِ راهی صاف
به شوق دیدنت قدم در ره پر خار میزنم
سال هاست قنات چشم در غایت بی آبیست
خشکسالیت را این چنین به آسمان جار میزنم
نارنج باغ امسال نچشید طعم شکوفه را
یاد بهار ِ نارنج را وصله به پار میزنم !
نکند راه کج کنی با نسیمی خشک
دیوانه وار سر به کوه و غار میزنم
منی که خیر ندیده ام از آواز بلبلان
عاقبت پیوند با نغمه ی سار میزنم
منی که نرنجید موری به راهم تاکنون
بینی که بی بهانه لگد، به سگِ هار میزنم !؟
خاطرم بی یاد تو بیکار ترین است
باور نکن عمریست الکی خود را به کار میزنم .
معجزه سجادهِ نگاه توست
در ورای سجود پلک هایت ،
یادم کن !
کاش بهانه اندکی از ژاله ِ غلطان ِ برگِ گونه هایت باشم ،
افسوس آدم ِ روزگار من ، اجابت را
سرابی واژگون در پندار مارپیچ خود میبیند !
دستان لرزانم را بر پنجه ی فولادت دخیل بسته ام
تکه ای از پیراهن یوسفی ات بده
این جا فراوان زلیخا میبینم ،
دست بهر گلوی عشق میکشند!!
عزیز تر از آنی ،
که تنها عزیزت نامم . !
رکوع پلک هایت پایدار
یا الله به نفس افتاده ام را از التماس ِ دستان لرزانم میشنوی !؟
میخواهم سرود ِ عشق را به جماعت بخوانم ،
کمی حوصله کن !
من لبیک عریان حی علی العشق توام !
کمی گوش میخواهم !
بزرگ لیلای من ،
کم مجنونیم را ببخش .!!
(مهرداد)
کار من با عشق تو زار است و بس
نزد مردم گفتنش عار است و بس
گر چه سازم بوستان تا زنده ام
ورد چشمانت همی خار است و بس.
.....................................................
گرمی دستانم از آه است و بس
روزگار من زمستان است و بس
مِهر هم گم کرده راه خانه را
بی نوا در کنج زندان است و بس .
(مهرداد)