
مادرم چون سواد خواندن نداری می نویسم :
خدابا مادران را هرگز نگران نکن . چه دعایی کردم ! مگه میشه مادر نگران نباشه ؟؟؟
ولی تو خدایی و هرکاری فقط با اراده توست . خدایا از عمر من بگیر و به عمر مادرم اضافه کن این هم در اراده توست و تو می توانی.
خدایا همه مادران را در پناه قدرت لایزالت حفظ کن....
میخورد بر بام خانه»
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و شیرین
کوچه ها شد، کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز
زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست
زندگی راز دل مادر من ،زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است